ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
180
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
صلهء رحم نمىكرديد و اموالتان را در ميان خود به باطل مىخورديد . خدا بر شما منت نهاد و محمد ( ص ) را به سوى شما فرستاد . شما ايمان آورديد در حالى كه رسول خدا ( ص ) در ميان شما و از شما بود . صورت و نسب او را مىشناسيد . به شما كتاب و حكمت و سنت و فرايض را آموخت ، شما را به صلهء ارحام امر كرد . شما را فرمان داد تا خود يك ديگر را محفوظ داريد و ميان مردم اصلاح كنيد و امانات را به اهلش باز گردانيد . به عقود و پيمانهاى خود وفا و به يك ديگر مهربانى و رحمت كنيد . شما را از ظلم و حسد و طغيان بر حذر داشت . تا اين كه مدت عمر رسول خدا ( ص ) به پايان رسيد . خداوند از او خشنود بود و او را شامل غفران خود كرد . فوت او براى نزديكانش بسيار جانكاه بود و مؤمنان از فوت او غمگين شدند . كار خلافت به ابو بكر رسيد ، در حالى كه مىديدم از همه به خلافت و جانشينى محمد سزاوارترم ، ديدم مردم از اسلام باز مىگردند و به نابودى دين محمد ( ص ) كمر بستهاند . ترسيدم اگر اسلام و اهل آن را يارى ندهم به آن ضرر و زيانى وارد شود . تا جايى كه مصيبت اين حوادث براى من سختتر از دست دادن ولايت و خلافت بود . در اين بين نزد ابو بكر رفتم و با او بيعت كردم . در همهء حوادث همراه او بودم ، باطل از ميان رفت . كلمهء الله بر بلندى به اهتزاز در آمد . ابو بكر در كار خود ميانهرو بود ، در حالى كه خير خواه او بودم و در آنچه خدا را پيروى مىكرد همراه او شدم . وقتى كه زمان مرگ او فرا رسيد ، در پى عمر فرستاد و او را به جانشينى خود برگزيد . در اين مورد نيز شنيدم و اطاعت كرديم و با او بيعت كرديم . او را نصيحت كرديم . كارها را بر عهده گرفت در حالى كه سيره و روش او نيز پسنديده بود . وقتى كه زمان احتضار عمر فرا رسيد به خود گفتم ، كار خلافت از من دور نخواهد شد ، عمر كار را در شورا و من را ششمين آنان قرار داد . آنان تنها از خلافت و حكومت من اكراه داشتند . زيرا آنان سخنان مرا كه با ابو بكر احتجاج مىكردم شنيده بودند . به او گفته بودم ، مردم قريش ، من به اين كار از ديگران سزاوارترم . آنان ترسيدند از اين كه من بر آنان ولايت يابم و در اين كار نصيبى براى آنان نباشد . پس آنان به طور اجماع با يك نفر بيعت كردند و كار را به دست عثمان دادند و مرا از آن بيرون راندند به اميد اين كه به آن حكومت و ولايت دست يابند . وقتى كه از رسيدن به حكومت مأيوس شدند به من گفتند : زود باش با عثمان بيعت كن و الّا با تو مىجنگيم . با او در حالى كه مجبور بودم بيعت كردم ، يكى از آنان گفت : فرزند ابو طالب بر كار خلافت حريص است . به آنان گفتم شما حريصتريد . من در اين كار ميراث عموزادهء خود را مىخواهم و شما بين من و ميراث